ناصر الدين شاه قاجار
35
سفرنامه عراق عجم ( فارسى )
ميرفت از اين راه نرفته افتاديم بجادّهء مزرعهء سست كندر سنگهاى خوب در اين كوهها يافت مىشود بالوان مختلف خيلى خوب سنگهائى است آمديم تا رسيديم بمزرعهء سست كندر خيلى خوب مزرعهايست چشمهء زيادى دارد به قدر سى چهل چشمه به نظر آمد امّا چشمههاى مختصر كه جلو آنها اسطخر بسته و اطراف آن اشجار بيد كاشتهاند خيلى جاى باصفائى است همين كه خواستيم بنهار بيفتيم قال و مقالى از عقب برخاست كه متّصل جمعى يا اللّه ميگويند نگاه كرده ديديم مجد الدّوله از اسب زمين خورده و اسب هم افتاده است بهر طور بود او را از زير تنهء اسب بيرون آوردند دست و پايش كمى زخم شده بود امّا خدا رحم كرد كه بيش از اين صدمه نخورد خلاصه كنار چشمه بنهار افتاديم ناظم خلوت و اديب الملك و احتساب الملك و نايب ناظر و اعتماد الحضرة و غيره حاضر بودند چنارى پائينتر از اينجا از دور پيدا بود بناظم خلوت فرموديم برود ببيند چطور جائى است رفت و آمد عرض كرد چنار خيلى بزرگى است و اطرافش جاى خيلى باصفائى است بعد از نهار رفتيم به سمت چنار ديديم بلى چنارى بوده است از دو هزار سال قبل از اين كه اصل چنار معدوم شده امّا جوانها از اطراف ريشهء آن زده و بالا رفته است كه هركدام چهارصد پانصد سال دارند به قدر هفت هشت جوانه داشت كه سايهء بزرگى انداخته بودند خيلى جاى باصفائى بود چشمانداز خوبى